آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )
12
ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )
اجتماعى و مراتب دربارى و مانند اينهاست . هنوز از خواندن اين كتاب نپرداخته بودم كه داعيهاى در باطن من پديد آمد و ترجمه آن وجههء همت قرار گرفت بسى دريغ آمد كه با وجود چنين خرمن مهيائى بخوشهچينى جديدى دست برده شود و چون در نظر ظاهربينان ترجمان دون مصنفى است ، از قبول عنوان مترجم دامن همت بالا گرفته آيد زيرا كه در چشم حقيقتشناسان دو نكته مسلم است يكى آنكه ترجمهء صحيح و مطابق ، به از تأليف مزور و منافق . ديگر آنكه بيشتر مصنفات زمان ما ترجمههائى است در لباس تأليف و اقتباسهائى است با هزارگونه تحريف . پس سود فرزندان كشور و معرفى زحمات مؤلف دانشور را بر خرسندى دواعى نفسانى ترجيح نهادم و بترجمه دست گشادم كه دشوار آساننماى و زحمت طاقتفرساى است . اگرچه كارهاى استاد كريستن سن هر يك درى شاهوار و اثرى شاهكار است ولى اين كتاب واسطة العقد سلسلهء تأليفات اوست و ميتوان سبك آن را سهل و ممتنع شمرد زيرا كه با وجود غور و فرورفتن در اسناد قديم و آثار گوناگون كه لازمهء اين قبيل تحقيقات اساسى است ، مؤلف محترم اندكى از حدود فصاحت و بلاغت و ايجاز دقت خارج نشده است در موارد بسيار محض اختصار روايات معروف را كه در دسترس هر كسى هست كنار گذاشته بذكر نكاتى كه تازگى دارد پرداخته است . از تازگيهاى اين كتاب آن است كه مؤلف اعلام و اصطلاحات قديم را عموما بشكلى آورده است كه در كتب اوستائى و پهلوى ديده يا قواعد زبانهاى كهن چنان حكم ميكرده است . مانند وهرام ( بهرام ) . وزرگمهر ( بزرگمهر ) . اوهرمزد ( هرمزد - اهورامزدا ) . ميثرا ( مهر ) . كواذ ( قباد ) . ابهرويز ( پرويز ) . زاماسب ( جاماسب ) . ويستهم ( بسطام ) . ويندوى ( بندوى ) . خوداىنامگ ( خداىنامه ) . اسفندياذ ( اسفنديار ) . ديبهر ( دبير ) . آميدا ( آمد - ديار بكر ) . آبهان ( آبان ) دوذگ ( دوده ) . گنزواذ آورذ ( گنج بادآورد ) . رام اوزوذ يزدگرد ( رامافزود يزدگرد ) و امثال آن . در ظاهر ، اين كار مؤلف بتفنن يا علمفروشى شباهت دارد اما در حقيقت حاكى از اهتمام او در ضبط كلمات قديم است و از اين لحاظ هم كتاب او قيمتى خاص دارد . چون نگارنده امانت و زنهاردارى را از شرايط فن ترجمه ميداند انحراف از طريق مؤلف را جايز نشمرد و آن كلمات را چنان كه بود به فارسى